سرزمین کهنسال ایران از دوران باستان تا کنون‏ زیستگاه اقوام گوناگون بوده است و از آن جمله، ایلات و عشایر همیشه نقش مهمی در تاریخ پر فراز و نشیب این مملکت داشته‏اند.با این حال بعضی‏ از ایل های این مرز و بوم تا کنون،آنگونه که بایسته و شایسته است،شناخته نشده‏اند؛حتی هنوز نام‏ بعضی از این ایلات بزرگ برای بسیاری از مردم‏ ایران ناشناخته و غریب مانده است،چه رسد به‏ سنن و آداب و رسوم آنها این در حالی است که‏ مطالعه و بررسی زندگی ایلات و عشایر ممکن‏ است کمک مهمی باشد در شناخت زندگی نیاکان‏ کهن ما.یکی از این ایل های ناشناخته، ایل بزرگ‏ سگوند(Sagvand ) است،که تا کنون کسی به طور جامع و کامل بدان نپرداخته است،تنها در بعضی‏ از کتابها،صرفا نامی از آن،در کنار سایر ایلات و طوایف ذکر شده است.این مقاله با هدف فراهم‏ آوردن آشنایی اجمالی با ایل سگوند و انشعابات آن‏ نوشته شده است؛امید آنکه مقدمه‏ای باشد برای‏ تحقیقات و بررسی های جامعتر بعدی.

حدود و تقسیمات جغرافیایی ایل سگوند

رشته‏ کوه طولانی کبیر کوه(کور کوه)لرستان را به دو بخش پیشکوه و پشتکوه تقسیم کرده که پیشکوه در شمال و پشتکوه در جنوب آن قرار دارد.لرستان در اوایل حکمرانی قاجاریه تجزیه شد؛ قلمرو حکومت والیان،که پیش از آن همهء لرستان را در برمی‏گرفت،به منطقهء پشتکوه محدود گردید،و پیشکوه زیر نظر شاهزادگان قاجار قرار گرفت.در دورهء حکومت پهلوی اول،نام پشتکوه به «ایلام» تغییر یافت و استان لرستان(پیشکوه)مدتها ضمیمه‏ خوزستان بود ؛در زمان پهلوی دوم، لرستان‏ (پیشکوه)و ایلام (پشتکوه)سرانجام به دو استان‏ جداگانه تبدیل شدند.(۱)

منطقهء سکونت ایل سگوند از ابتدا در قسمت‏ پیشکوه لرستان یعنی در قسمت جنوبی لرستان‏ کنونی و نزدیک به خوزستان بوده که در دامنه‏های‏ شمالی ارتفاعات کیرف و کلا از رشته ارتفاعات‏ پهلو است و به علت همین نزدیکی به هر دو ناحیهء لرستان و خوزستان قشلاق خود را در خوزستان و ییلاق را در لرستان انجام می‏دهد.(۲)

وجه تسمیهء«سگوند»

دربارهء نام «سگوند» نظریات مختلفی وجود دارد،که به برخی از آنها اشاره خواهد شد.برخی معتقدند این طایفه اصلا از اعراب بنی‏ کلاب می‏باشند (کلب به معنی سگ است)،و به‏ این علت به سگوند معروف شده‏اند.(۳)گروهی‏ دیگر بر این باورند که چون در گذشته یکی از رهبران‏ این طایفه سگ شکاری، یعنی تازی نگهداری‏ می‏کرده ، به سگوند(سگ‏بند) مشهور شده‏اند.(۴)

دکتر سکندر امان اللهی بهاروند که درباره ایلات‏ لرستان تحقیق کرده است،عقیده دارد که این‏ نظریات قانع کننده نیستند،زیرا اولا سگوندها و به طور کلی باجلانها لک هستند،نه عرب،و در گذشته به زبان لکی صحبت می‏کردند؛ثانیا اطلاق‏ نام سگوند بر این طایفه صرفا به خاطر آنکه یکی از رهبران آن تعدادی سگ تازی نگهداری می‏کرده، معقول بنظر نمی‏رسد.این نویسنده معتقد است که‏ واژهء سگوند مشتق و یا تحریف شدهء واژهء سیکه وند (Saydavand ) است و آن هم نام تیره و یا قبیله‏ای‏ بوده که قبلا در منطقهء دلفان، دهستان چواری‏ سکونت داشته و هنوز هم دهی به همین نام در دهستان چواری(در شمال نورآباد)وجود دارد.از طرفی تیرهء مختوا( Mokhtava )،یکی از شعبات‏ مهم ایل سگوند،اصلا از سیکه‏وندها بوده و حاج‏ خدادادخان جد خوانین سگوند نیز خویشاوندی‏ بسیار نزدیک با مختواها (سیکه‏وندها)داشته‏ است.نکتهء جالب توجه اینکه سگوندهای ناحیهء تویسرکان هنوز خود را سیکه‏وند می‏نامند.بنابراین‏ آقای بهاروند معتقد است که احتمال دارد سگوندها و یا لااقل گروه با نفوذ این طایفه،در اصل از سیکه‏وندها بوده که با گذشت زمان به علت زندگی‏ در بین لر زبانان نام سیکه‏وند به سگوند مبدل شده‏ است.(۵)

در کتاب «جامعه شناسی ادیان» در بحث‏ توتمیسم و توتم پرستی،شادروان دکتر علی‏ شریعتی ،ضمن تأکید بر وجود توتم و توتم پرستی‏ در میان برخی قبایل عرب و ایرانی،اندیشید که ‏نام«سگوند» -و نظایر آن- به علت انتساب توتمی‏ طایفه به سگ بوده است.(۶)اما بنظر میرسد که وی‏ در این برداشت خود شتابزده عمل کرده و نظر مزبور -لااقل در مورد ایل سگوند- بر مستندات علمی و تاریخی استوار نمی‏باشد.گذشته از آن،آنچه در ابتدی نام سگوند آمده صرفا تشابه لغوی با نام سگ‏ دارد وبه احتمال قوی به آن هیچ ارتباطی نمی‏یابد.

بهتر است در این مورد خاطرنشان شود که اصولا در گویش لری به سگ،سی (Say بر وزن ری) گفته می‏شود{ لُرسّو: نام سیستان در شاهنامه حکیم توس نیز به درستی بدلیل ریشه لری آن در وزن و قافیه با تلفظ سیَستان(سی اَستان) آورده شده است :

که رستم یلی بود در سِیَستان منش کرده ام رستم داستان

تاریخ نام سیستان را با ورود سکاها به این منطقه مرتبط واز آن بنام سکستان یا اسم معرب سجستان یاد می کند } و قابل قبول نیست که بگوئیم در طول‏ زمان تلفظ «سی» به سگ تبدیل شده باشد،بلکه‏ باید دانست که اصلا تلفظ سگ در بین اقوام لر زبان به هیچ وجه رایج نبوده و نیست.

نگارنده،با استناد به شواهد و مدارک تاریخی و باستان شناختی،بر این باور است که واژهء «سگوند» برگرفته از نام قوم کهن آریایی سکا(۷)می‏باشد.با توجه به شواهد و مدارک باستان شناختی،جایگاه و محدودهء اقتدار سکاها در منطقهء شمال غرب و غرب ایران،یعنی مناطقی از کردستان و کرمانشاه و لرستان امروزی بوده است.(۸)حتی امروزه‏ مکانهایی با عنوان «سکاوند» و «سکوند» در استان‏ کرمانشاه وجود دارد و این مکانها با قوم سکا مرتبط بوده‏اند.(۹) مسیو چریکوف نیز در جای جای‏ سیاحتنامهء خود از این قوم بنام«سکوند»نام برده‏ است.(۱۰)در کتاب«جغرافیای استان لرستان»نیز در وجه تسمیه سگوند آمده است که شاید اجداد آنان از سکاها بوده‏اند و سپس اعقاب این قوم با تحریف این کلمه و اضافه نمودن پسوند،به این نام‏ مشهور شده‏اند و سک به مفهوم پاک و ارجمند، صفتی برای سکاها بوده است.(۱۱)برخی معتقدند که این کلمه به معنی «مردان» است و نیز به مفهوم‏ «نیرومندبودن» و«چیره دست» هم آمده‏ است.(۱۲) بهرحال ، این احتمال که سگوندهای‏ امروزی بازماندگان قوم کهن سکا باشند ،قویتر بنظر میرسد و کلمه سگوند نیز برگرفته از کلمه سکا سکه و سک بوده و بمرور زمان سک تبدیل به سگ‏ گشته است؛پسوند«وند» نیز انتساب بدان را نشان‏ می‏دهد.البته گفتنی است که در بعضی از منابع‏ حتی این قوم را سگا و فرمانروایان آنها را سگانشاه‏ نامیده‏اند.(۱۳)

تاریخچه و تقسیمات ایل سگوند.دکتر امان اللهی بهاروند سگوندها را یکی از انشعابات‏ ایل باجلان (باجولوند Bajulvand )می‏داند.و معتقد است که ایل باجلان از سگوند ،دالوند ، قائد رحمت ،آروان و یار احمد تشکیل شده است(۱۴).

ایل باجلان در اواخر زندیه و اوایل قاجاریه‏ احتمالا از نواحی هلیلان یا نواحی اطراف آن به‏ مناطق لرستان مهاجرت کردند.باجلانها از ایلات‏ لک زبان می‏باشند که به احتمال زیاد از منطقهء لکستان-که قبلا بیشتر آن جزو پشتکوه لرستان بوده‏ -به پیشکوه مهاجرت کردند.منطقهء لکستان محل‏ سکونت طوایفی است که مؤلف«مجمل التواریخ» آن را به نام ایلات «وند» یاد کرده،و یکی از آنها باجلان یا باجولوند بوده است.

باجولوند (باجلانها) به همراه ایل بیرانوند از جمله‏ ایلاتی بودند که کریم‏خان زند را یاری داده و همراه‏ او به شیراز رفتند.کما اینکه خواهر کریم‏خان زند به نام بانو به عقد میرزا احمدخان پسر شمس الدین‏ جد خوانین بیرانوند درآمده بود.پس از انقراض‏ زندیه ، بیرانوندها و باجولوندها (باجلانها) به‏ لرستان برگشتند و در اوایل دورهء قاجاریه که زمینهء هرج و مرج فراهم بود، غوغائی بر پا نموده ،املاک‏ دیگران را تصرف کردند. این دو ایل در زمان‏ قاجاریه بسیار نیرومند بودند.

سگوند شاخه‏ای از ایل باجولوند (باجلان) است،اما فعلا استفاده از واژهء باجولوند(باجلان) چندان مرسوم نیست.باجولوندها که منشعب از ایل باجلان می‏باشند هم اکنون در دهستان‏ عثمانوند شهرستان کرمانشاه سکونت دارند.(۱۵)

تا آنجا که اطلاع در دست است ریاست ایل‏ سگوند با خانوادهء علی دوست‏خان بوده و بعد از او هم سه تن دیگر را می‏شناسیم که بطور غیر متوالی‏ ریاست سگوند را داشته‏اند: خانجان ،صفرخان و محمدحسن‏خان امروز هم تیره‏ای از سگوندها به‏ نام علی دوست مأخوذ است از نام علی دوست‏ خان.

تا اوایل سلطنت محمدشاه قاجار(۱۲۵۰-۱۲۶۴ هـ.ق) ریاست ایل سگوند با خانوادهء علی دوست‏خان بود و آخرین کسی که از این تیره ریاست داشت محمد حسنخان مذکور در فوق بود . مقارن این اوقات تیرهء دیگری بنام مختوا با ریاست حاج خدادادخان قوت گرفت و بر خانوادهء علی دوست‏خان تسلط یافت.(۱۶) در این زمان‏ سگوندها با این بزرگ ساکی( Saki )مواجه شدند؛ این ایل که تازمان فتحعلی‏شاه قاجار از ایلات‏ مهم منطقهء بالا گریوهء لرستان بشمار می‏رفت، پس‏ از ورود ایل سگوند به منطقهء بالا گریوه با آن درگیری‏ پیدا کرد و حسین‏خان، رئیس مقتدر ایل ساکی، حاج خدادادخان سگوند (رئیس ایل سگوند) را بقتل رساند.اقدام حسین‏خان ساکی خشم پسران‏ خدادادخان را برانگیخت، تا اینکه پس از کشته‏ شدن حسین‏خان ساکی بدست سران ایلات قلاوند و بهاروند ،پسران خدادادخان قیام کردند و با کمک‏ درکوندها ،پس از درگیریهای متعددی، موفق‏ شدند ساکی ها را شکست دهند و به این ترتیب‏ تمامی منطقهء آنها(منطقه بالا گریوه) به تصرف‏ سگوندها درآمد. پس از این شکست ساکیها متفرق‏ و در لرستان و خوزستان پراکنده ،یا به ایل سگوند ملحق شدند.(۱۷)

اما اتحاد پسران حاج خدادادخان دیری نکشید و در سال ۱۳۱۹ هجری میان ایشان بر سر ریاست‏ اختلاف افتاد (۱۸) و چون چهار برادر از دو مادر بودند،برادران بطنی به یکدیگر گرویدند و ایل‏ سگوند هم در نتیجه به دو قسمت تقسیم شد: قسمت اول به حاجی علی‏خان و قسمت دوم به‏ رحیم‏خان و دو برادرش رسید.همین دو قسمت‏ است که امروز به «سگوند حاجی علی خانی» و «سگوند رحیم خانی» معروف است و تشکیل دو قبیلهء جداگانه را میدهند.تا سال ۱۳۰۸ شمسی‏ هر دو قبیله همزیستی داشتند و جدایی قطعی و رسمی دو قبیلهء رحیم‏خانی و حاجی علی خانی از این تاریخ صورت گرفت.

در این سال رئیس قبیلهء سگوند رحیم‏خانی صادق‏ خان نام داشت و او یاغی شد،لیکن بعد از مقابلهء مختصری با نیروی نظامی دولتی،مغلوب و فراری‏ گشت و بعد از مدتی به دست یکی از قبایل شمال‏ خوزستان کشته شد.بعد از کشته شدن صادق‏ خان،قبیلهء رحیم‏خانی به دست دو پسر عمویش‏ افتاد و از سال ۱۳۰۸ شمسی منطقهء ییلاقی‏ خود را ترک کرده ،به منطقهء شمال خوزستان آمد و برای همیشه در منطقه‏ای که آن زمان به «میان آب‏ (مِن او)» معروف بود سکونت اختیار کرد. (سرزمینی در قسمت علیای ما بین رود دز و کرخه و امروزه در محدودهء شهرهای شوش و اندیمشک(۱۹) بازماندگان این قبیله،اکنون در قالب طوایف‏ مختلف،در این منطقه سکونت دارند.

هر کدام از دو قسمت ایل سگوند بعدها به‏ تیره‏های متعددی تقسیم شدند ، بطوریکه شاخهء سگوند رحیم‏خانی خود از ۲۲ تیره ترکیب یافته ،که‏ ۱۰ تیرهء آن اصلا سگوند هستند و ۱۲ تیرهء دیگر از طوایف و قبایل مختلف بدان محلق شده‏اند.

الف-تیره‏های اصلی سگوند رحیم‏خانی:

  • ۱- مختوا
  • ۲ - حاجی کلی( kali)
  • ۳-- قلی‏( qolli )
  • ۴-محمد
  • ۵- حاجی مشه (mashah)
  • ۶- خداوردی
  • ۷- علی دوست(علی دوس dus )
  • ۸- سگوند خرده(سگوند هیرده hirda )
  • ۹- مهدیخانی
  • ۱۰- شه عینل shah aynal

ب-تیره‏های الحاقی سگوند رحیم‏خانی:

  • ۱-عین الوند(ainolvand)
  • ۲-کولی وند (kulivand)
  • ۳-نوکره مرا(nukaramara)
  • ۴- مال امیر
  • ۵-چتال(chatal)
  • ۶- -لیوه( liva )
  • ۷- -دلی (dalli)
  • ۸-سالاری ها
  • ۹-کرد
  • ۱۰-سلیورزی salaivarzi
  • ۱۱- ساکی
  • ۱۲-رشنو (rashnu )

شاخهء سگوند حاجی علی خانی در محدوده‏های‏ زاغه ،آبستان ،ازنا و قسمت های شرقی خرم‏آباد بین‏ رودخانهء آبدز (دز) و ارتفاعات کیرف و کلا (از رشته‏ کوههای هشتاد پهلو) سکونت داشتند . این قبیله‏ نیز مانند سگوند رحیم‏خانی از دو قسمت اصلی و الحاقی تشکیل شده است که همگی جزء طوایف‏ لرستان محسوب میشوند.

الف-تیره‏های اصلی سگوند حاجی علی خانی:

  • ۱- مختوا
  • ۲- قلی
  • ۳--علی دوست
  • ۴- خداوردی.

این چهار تیره در سگوند رحیم‏خانی هم‏ هستند.

ب-تیره‏های الحاقی به سگوند حاجی علی‏ خانی:

  • 1-پیامنی (piamani )
  • ۲- فقیر
  • ۳- چک مسی‏ (chackmassi )
  • ۴- - شاکی (shaki)

امروزه میان شاخهء سگوند حاجی علیخانی و سگوند رحیم‏خانی هیچ ارتباطی نیست و هر یک در مناطق مسکونی خود بسر می‏برند.

پی‏نوشت:

  • ۱- جغرافیای لرستان(پیشکوه و پشتکوه) ،نویسنده:ناشناس، به کوشش سکندر امان اللهی بهاروند ، خرم‏آباد ،۱۳۷۰، ص ۳۵.
  • ۲- قائم مقامی، «عشایر خوزستان» (قبایل سگوند) ،مجله‏ یادگار ،سال اول ،شماره هفتم ،دیماه ۱۳۲۳، ص ۱۹.
  • ۳- جغرافیای لرستان ،همان،ص ۹۴.
  • ۴- همانجا.
  • ۵- همان،صص ۹۴ و ۹۵.
  • ۶- علی شریعتی،جامعه شناسی ادیان،بی‏نا،بی‏جا،بی‏تا.ص‏ ۶۶.
  • ۷- saka،سکاها قومی از نژاد ایرانی بودند که از محل روسیهء فعلی وارد آسیای غربی شدند. آنان در حدود قرن هشتم پیش از میلاد با کیمیری‏ها به آسیای غربی هجوم آوردند،جنگجویان‏ متهوری بودند که به عنوان رزم‏آور در خدمت آشوریها و مادها درآمدند.سپس توانستند بر مادها غلبه کنند و حدود ۲۸ سال دولت‏ ماد را تابع خود ساختند.در قرن هفتم پیش از میلاد از قفقاز تا فلسطین را زیر سلطهء خود درآوردند.
  • ۸- ر.گیرشمن،ایران از آغاز تا اسلام،ترجمه محمد معین، تهران ،۱۳۶۸، صص ۹۸ و ۹۹؛ و نیز بنگرید به :تامارا تالبوت‏ رایس ،سکاها ،ترجمهء رقیه بهزادی ،تهران،۱۳۷۰ ،صص ۳۷ و ۳۸.
  • ۹- ر.گیرشمن،هنر ایران در دوران ماد و هخامنشی،ترجمه‏ عیسی بهنام،تهران ۱۳۷۱،صص ۸۸ و ۸۹.
  • ۱۰- مسیو چریکوف،سیاحتنامهء مسیو چریکوف ،ترجمه آبکار مسیحی، به کوشش علی‏اصغر عمران ، تهران ،۱۳۵۸، صص‏ ۱۱۰ و ۱۱۹و ۱۱۴ و ۱۴۰.
  • ۱۱- جغرافیای استان لرستان(کتاب درسی)،ناشر وزارت آموزش‏ و پرورش ،۱۳۶۸ ،ص ۳۵
  • ۱۲- ریچارد.ن.فرای ،میراث باستانی ایران،ترجمه مسعود رجب‏نیا ، تهران،۱۳۶۸،ص۷۰.
  • ۱۳- کلمان هوار ، ایران و تمدن ایرانی ،ترجمه حسن انوشه ، تهران، ۱۳۶۳،ص ۱۲۸.
  • ۱۴- سکندر امان اللهی بهاروند،قوم لر(پژوهشی دربارهء پیوستگی‏ قومی و پراکندگی جغرافیایی لرها در ایران)،تهران،۱۳۷۰،ص‏ ۱۶۰.
  • ۱۵-جغرافیای لرستان ،همان ،صص ۶۵ و ۶۶.
  • ۱۶- مهندس قائم مقامی ،«عشایر خوزستان» ،همان،صص‏ ۱۹ و ۲۰.
  • ۱۷- جغرافیای لرستان، صص ۹۵ و ۹۶ و ۱۲۳ و ۱۳۷.
  • ۱۸- همان، صص ۹۵ و ۹۶.
  • ۱۹- بارون دوبد و دیگران،دو سفرنامه دربارهء لرستان،ترجمه‏ سکندر امان اللهی بهاروند و لیلی بختیار،تهران،۱۳۶۲ ،ص‏ ۱۲۳؛و نیز ر ک: سکندر امان اللهی بهاروند،قوم لر،همان،ص‏ ۲۲۶.
  • ۲۰- قائم مقامی ،همان ،۲۴.